تبليغاتX
حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم
این دردها به درد دل من نمی خورد

 

  

دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است
 
عشق فوران می کند چون آتشفشان وشره می کشد چون آبشاری عظیم.
 
دوست داشتن جاری می شودچون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم
 
عشق ویران کردن خویشتن است.دوست داشتن ساختنی عظیم
 
عشق دق الباب نمی کند/مودب نیست/حرف شنو نیست/درس خوانده نیست/درویش
 
 
نیست/حسابگر نیست/مطیع نیست/
 
عشق دیواررا باور نمی کند/کوه را باور نمی کند/زخم دهان باز کرده را باور نمی کند/مرگ
 
 
را باور نمی کند/
 
عشق در وهله پیدایی دوست داشتن را نفی می کند. نادیده می گیرد. پس می زند. له می کند.
 
می گذرد
 
دوست داشتن نیز نا گزیر در امتداد زمان عشق را دود می کند به آسمان می فرستدوچون
 
 
خاطره ای حرام فرشته نگهبانی بر آن می گمارد
 
عشق سحر است.دوست داشتن باطل السحر
 
عشق و دوست داشتن از پی هم می آیند.اما هرگز در یک خانه منزل نمی کنند
 
میان عشق و دوست داشتن هیچ نقطه ی مشترکی نیست.
 
از دوست داشتن به عشق می توان رسیدواز عشق به دوست داشتن.
 
اما به هر حال این حرکت از خود به خود نیست.
 
از نوعی به نوعی است.از خمیره ای به خمیره ای ...و فاصله ای ست ابدی میان عشق و
 
 
دوست داشتن که برای پیمودن این فاصله یا باید پرید یا باید فرو چکید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 16:2  توسط eleute | 

 

تو می ایی بهانه ی من........

تو اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم

و می دانم ، اگر دیگر نیایی ،

در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید می میرم !

امید بازگشت تو ، مرا زنده نگه می دارد و آری

تو می آیی !

تو می آیی بهانه من ،

و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ،

جوانه می زند ،

لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ،

تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را ،

تمام لحظه های بی تو بودن را ،

تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ،

شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر ،

به آن فصل پر از دلتنگی و سرما نیندیشد !

تو می آیی بهانه من ،

تو می آیی ،و شوق دیدنت ، این شاخه های خشک را زنده نگه می دارد و

تنها به شوق تو ،سکوت ژرف و سرد مرگ را بدرود می گوید

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:1  توسط eleute | 
امشب حالم خوب نیست برام دعا کنید که امشب خوب بگذره فردام با آرامش باشه پس فردا پرواز دارم به کجا نمیدنم یا پیش خدا یا پیش بنده هاش این با خداست واسم فرقی نمی کنه فقط می خوام این چند ساعت و یک روز بگذره

مگر عشق مرا در سر نداری؟

مگر تنهایی ام باور نداری؟

مگر در راهت عشقت آخری نیست

که این ره رفتی و آخر نداری

همه طعنه زدند بر این دل چاک

که در دشت جنون یاور نداری

ببین تنها منم رسوایی گردون

چرا رسوایی ام باور نداری؟؟

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 22:32  توسط eleute | 

 

 

به آسانی میشود در دفترچه تلفن کسی جا پیدا کرد

 ولی به سختی میشود در قلب کسی جا پیدا کرد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 16:30  توسط eleute | 
دستم را دراز می کنم

 و تکه ای از ابر بی باران اميد را

به زير می آورم

 و در آسمان خيال رها می کنم

 تا شايد

دوباره بر كوير خشكيده ی احساس ببارد

 و گلهاى عشق دوباره شکوفا شوند........

هر روز با اين رويا دلخوشم

اما.....

اما می ترسم

می ترسم تند باد سرنوشت ابرهای روياى مرا باخود ببرد

و كوير احساسم هميشه کوير بماند.

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 20:52  توسط eleute | 
 

به: شما

تاريخ : امروز

از: خالق

موضوع : خودت

من خدا هستم. امروز من همه مشکلاتت را اداره ميکنم. لطفا به خاطر داشته باش که من به کمک تو نياز ندارم. اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد که قادر به اداره کردن آن نيستي، براي رفع کردن آن تلاش نکن.

آنرا در صندوق (براي خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو !

وقتي که مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال(پيگيري) نکن. در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي که الان در زندگي ات وجود دارد تمرکز کن. نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند که رانندگي براي آنها يک امتياز بزرگ است. شايد يک روز بد در محل کارت داشته باشي : به مردي فکر کن که سالهاست بيکار است و شغلي ندارد.

ممکنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري: به زني فکر کن که با تنگدستي وحشتناکي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را کار ميکند تا فقط شکم فرزندانش را سير کند.

وقتي که روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فکر کن که هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده..

وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن کمک کيلومترها پياده بروي : به معلولي فکر کن که دوست دارد يکبار فرصت راه رفتن داشته باشد.

ممکنه احساس بيهودگي کني و فکر کني که اصلا براي چي زندگي ميکني و بپرسي هدف من چيه ؟

شکر گزار باش .

در اينجا کساني هستند که عمرشان آنقدر کوتاه بوده که فرصت کافي براي زندگي کردن نداشتند.

وقتي متوجه موهات که تازه خاکستري شده در آينه ميشي :

به بيمار سرطاني فکر کن که آرزو دارد کاش مويي داشت تا به آن رسيدگي کند.

ممکنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يک دوست بفرستي : متشکرم از شما ، ممکنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري که خودت هرگز نميدانستي!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 22:10  توسط eleute | 
 

مدتي است كه حتي خاطراتم را به فراموشي سپرده ام...

خاطراتي كه امروزهمچون تصاويري مه الود مي نمايد.....

اي كاش زندگي برگشت پذير بود...

اي كاش ميتوانستم عشق تو را حفظ كنم...

من زندگي ام را قمار كرده ام...

قماري كه برنده نداشت و زندگي برگشت پذير نيست...

اري زندگي...!

 

سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم
با سوگند شروع می کنیم با امید ادامه می دهیم
و آرزو داریم به وصال ختم شود
سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم
که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم
که برای هم باشیم و به یاد هم باشیم
که دوست داشتن را از یاد نبرده
و با آمدن هر سپیده وشروع هر روز
به یاد یکدیگر چشم بگشاییم
ودر آخر سوگند به عشق که در غم وشادی با هم باشیم
وشریک هم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 15:35  توسط eleute | 
من نمي دانستم فلسفه دوستي ما انسان ها با يكديگر چيست ؟

شايد.....!
ما انسان ها با هم دوست مي شويم تا يكديگر را در رسيدن به كمال كمك كنيم . با هم دوست مي شويم تا طرف مقابلمان را شاد كنيم . و خودمان هم نشاط را مزه مزه كنيم .
دوست مي شويم تا تنهايي يكديگر را فراري دهيم به سمت ابد. ما....
من نمي دانستم فلسفه دوستي من و تو چيست ؟
من مدام فقط بايد به نبودنت فكر كنم
!
مزه تنهايي تمام وجودم را گرفته!

ديگر نمي دانم شادي چه طعمي دارد !
من هر روز را با تكرار عبارت هاي تاكيدي و مثبت شروع مي كنم .
يك احساس خوبي در رگهايم وول مي خورد با اين كار .
اما... فقط كافي ست به خلا نبودنت فكر كنم .
ديگر خبري از آن احساس خوشايند نيست كه نيست !
لطفاً فلسفه دوستي بين خودمان را براي من تعريف كن ؟!لطفاً!
تو چگونه مي تواني بدون من زندگي كني ؟!
تويي كه مي گفتي " دوستت دارم "
تويي كه با مهرباني هايت به من خاطرنشان مي كردي كه برايت ارزش دارم .
حالا فلسفه اين تنهايي و دلتنگي و .... چيست ؟
اين فقدان خواسته يا ناخواسته ات را ترجمه كن برايم ، شايد خمودگي دست از سرم بردارد .
من اين شهر شلوغ غربت زده را نمي خواهم .
اين پله هاي روز افزون پيشرفت را بی تودوست ندارم . دارم با پرنده ها و درخت ها بيگانه مي شود ! اين بيگانگي بزرگترين فاجعه زندگي من است . ( البته بعد از فاجعه كوچ كردن تو !)
كاشكي دير نشود !
كاشكي جنون دست از سرنوشته هاي من بردارد ،كاشكي !
دلم برای سلام هاي خوش طعمت تنگ شده ، ای عزيز روزهاي زندگيم !
دلم برايت تنگ شده ، ای عزيزي كه به من تكرار جمله " دوستت دارم " را آموختي !
نمیدانم چرا تودلت برایم تنگ نمیشود؟!
مگر نمی گویند دل به دل راه دارد
مگر نه اینست که هر لحظه به یاد توام
مگر تو نبودی که حرفهایم را از چشمانم میشنیدی
مگر تو نبودی که دلتنگی را برایم معنی کردی؟؟
مگر خدا که حرفهایم را میشنید برایت نگفت؟!
مگر ستاره ها دلتنگیهایم رابرایت نشمردند؟!
مگر باران گریه های هر شبم را به دستانت نسپرد ؟!
دلم برایت تنگ شده بود مگر اضطراب سلام هایم به سکوتت نمیرسید؟!
مگر تو نبودی آنکس که مرا از ویرانی نجات داد ؟میخواهی غروبم را تماشا کنی؟! !
مگر تونبودی از هر چهار گوشه ی دنیا دل را به هم منطبق میدادی!
امروز از روزهایی است که ازنگاهت میترسم
از چشمهای پرغضب برافروخته ات میترسم!
دیگر از بیان احساسم به تو می ترسم!
دیگر از گفتن دوستت دارم به تو می ترسم!!
چرا مرا نجات نمي دهي از اين همه دغدغه!!!! ؟
ميبيني ؟! سطر به سطر نوشته هايم لهجه دلتنگي شديد به خودگرفته اند ؟!
راستي ! اين نوشته ها را هنوز مي خواني ؟!
اگر پاسخت " آري " ست كاري بكن كه فلسفه دوستي زيباترين فلسفه زندگي مان بشود
 
 
این ماه عزیزو بهتون تسلیت می گم
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 21:13  توسط eleute | 

برای گفتن ازعشق تمامی غم ها را وا می نهم ...

امروز نه حرف غم است نه خودکشی نه فقر نه حسرت ...

امروز می خواهم عاشق باشم ...

می خواهم از امید بگویم که سالهاست در دلم مرده ...

می خواهم رنگین کمان بر آسمان خاکستری خانه ام نقاشی کنم ...

می خواهم دلدادگی را تجربه کنم ...

می خواهم عاشقی را به نشانه اعتراض به غم در دلم مهمان کنم ...

کیست که بخواهد در ضیافت گل و باران مرا به بوسه ای تسکین دهد ؟

امروز میخواهم فارغ از غم های همیشگی برای لحظه ای در رویاهایم عاشق باشم ...

می خواهم امید نداشته ام را در کنارم ببینم ...

امروز در واژه هایم نشانی از غم نیست ...

امروز جز عشق در من نیست ...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 22:59  توسط eleute | 

میگن هیچ کس لیاقت اشکهای تورو نداره و اون کسی هم که این ارزش

و داره ، هیچ وقت گریه

تورو در نمی یاره ، ولی گریه کردن آدم و سبک می کنه ، وقت هایی که

خیلی ناراحتی ولی

دلت نمی یاد به اون کسی که اینقدر ناراحتت کرده بگی که حق نداره

اینکارو باهات بکنه ، هیچی

بهش نمی گی سکوت می کنی سکوت... به این امید که خودش بفهمه

که داره اشتباه میکنه که

بفهمه تو چرا سکوت کردی . اما بعدش دلت میخواد یه دل سیر گریه

کنی ،تنها و آروم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 13:1  توسط eleute | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
وقتی به دنیا آمدم کوچولو بودم وقتی به راه افتادم تنها بودم وقتی نوجوان شدم یک دنیا بودم حال تنها کوچولوی دنیا هستم

پیوندهای روزانه
فراموش شده ها
آرشیو پیوندهای روزانه
قلم خوردها
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
بهترین ها
انتظار=مرگ---عاشق همیشه تنهاست
تنهاترین عاشق
...دیوونه...
تنهاترین خواننده
عاشق تنها
عاشقانه هاي يه دختر تنها
باغ آسمان چقدر دیدنیست !!!
شهریور
تنهایی من
حديث عشق
کلیک کن تو قلب من
رازهای شکفتن
نجواي دل
شراب عاشقی
سرزمین مهرگان
خرین جرعه این جام تهی را تو بنوش...
بید مجنون
امپراطور عشق
وب نوشته های سحر...
اسیر قفس
حسرت دیدار
خلوتهای تنهایی
پسران ترشیده
به احترام عشق گمشده ام يك دقيقه سكوت !!!
همدمی از جنس تنهایی
غریب آشنا
یاد ایام
قصه دل
شبگردی و تنهایی رو عشق است !!!
قالب وبلاگ
جایی برای با هم بودن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس